زندگی روشو برگردوندهاز منی که گیج . سرگردونم منی که ارزوم بوده دنیا رو
حتی یه لحظه به عقب برگردونم انقده خواستم و نتونستم که خسته شدم و خواستنیهام کم شد
خودم کشتم تا از دنیا بهشت بسازم ولی نمیدونم که جهنم شد
هزار تا درد تو سینه ی منه که باسه ی هر کدوم
یه بار مُردم دردی مگه از این بزرگتر هست
که هر چی بوده از خودی خوردم
انقدر از گذشته ها خستم که میخوام اینده هام رو ول کنم انقده غریبه دور و برم هست
حتی میترسم درد و دل کنم
ما را در سایت عاشق تنها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: sarina
بازدید: 119